فرانکی لا بیش از بیست سال از عمر خود را در بازار سهام گذرانده است، اما اگر قرار باشد حاصل همه این سالها را در یک جمله خلاصه کند، آن جمله احتمالاً این خواهد بود که بازار، پیش از آنکه انسان را ثروتمند کند، او را پخته میکند. سود و زیان، تنها صورت ظاهری معاملهاند؛ آنچه در لایهای عمیقتر جریان دارد، تجربهای است که آرامآرام شخصیت معاملهگر را میسازد. از همین رو، نگاه فرانکی لا به معاملهگری، نگاهی آرام، صبور و تا اندازهای فلسفی است؛ گویی بازار نه میدان نبرد، بلکه مدرسهای است که هر روز، درس تازهای برای آموختن دارد.
او فعالیت خود را در سال ۱۹۸۶ آغاز کرد؛ نه در مقام معاملهگر، بلکه در جایگاهی ساده و اداری. ورودش به این حرفه، حاصل رؤیایی دیرینه نبود؛ اتفاقی بود که به تدریج به انتخابی آگاهانه تبدیل شد. مدت زیادی نگذشت که دریافت بازار سهام، فراتر از یک محل کار، جهانی است که فرصتهای بیشماری در دل خود نهفته دارد. همین دریافت، مسیر زندگی او را تغییر داد. به کارگزاری سهام روی آورد و دو سال بعد، پس از آنکه اندکاندک سرمایهای از پسانداز خود فراهم کرد، نخستین معاملههای شخصیاش را انجام داد. آن روزها همزمان کارگزار و مشاور مالی بود و سالها بعد، از ۲۰۰۵، آموزش معاملهگری نیز به بخش مهمی از زندگی حرفهای او تبدیل شد. با این همه، نخستین فصل این مسیر، بیش از آنکه با موفقیت نوشته شده باشد، با شکست آغاز شد؛ شکستهایی که بعدها ارزشمندترین دارایی او شدند.
فرانکی لا باور دارد مسیر معاملهگری، خطی مستقیم نیست. زندگی حرفهای هر معاملهگر، چرخهای از سقوط و برخاستن است؛ شکستی که به موفقیت میرسد، موفقیتی که دوباره به شکست میانجامد و انسانی که در میانه این رفتوآمدها، اندکاندک به درکی عمیقتر از خود و بازار دست پیدا میکند. او در روز جاری، هیچیک از کامیابیهایش را مستقل از شکستهای گذشته نمیبیند. هر مانع، تجربهای تازه بوده است و هر زیان، بخشی از آموزشی که هیچ کتابی قادر به انتقال آن نیست. اگر در زمان حاضر معاملهای برخلاف انتظارش پیش برود، آن را با خود به روز بعد نمیبرد. شب، مرز میان دو روز است؛ فرصتی برای آنکه ذهن از بار اشتباهها رها شود. صبح که از خواب برمیخیزد، بازار نیز دوباره متولد شده است و معاملهگر نیز باید چنین باشد.
بازار سهام، از نگاه او، هر روز میان دو احساس در نوسان است؛ احساس موفقیت و احساس شکست. هیچکدام ماندگار نیستند و هیچکدام نباید سرنوشت تصمیمهای بعدی را تعیین کنند. انسان، پس از تجربه چند ناکامی، ناگزیر به تغییر میشود. همین تغییر است که فرصت ادامه مسیر را فراهم میکند. فرانکی لا نیز چنین تجربهای را پشت سر گذاشت. با گذشت سالها و رشد تجربه، دریافت آنچه در جوانی جسارت مینامید، گاهی چیزی جز شتابزدگی نبود. از همین رو، در سال ۱۹۹۸ سبک معاملاتی خود را دگرگون کرد. آموخت که اگر معاملهای اشتباه از آب درآمد، باید با آرامش از آن خارج شد، نه آنکه برای جبران سریعتر، سرمایه بیشتری را در همان اشتباه گرفتار کرد. بازار، بیش از آنکه اشتباه را مجازات کند، بر تکرار اشتباه سخت میگیرد.
زندگی روزانه او نیز بازتاب همین نگاه است. هر روز با مرور روزنامهها، مجلات مالی، نمودارها و دادههای اقتصادی آغاز میشود. نخست روند کلی بازار را از دل نمودارهای روز گذشته جستوجو میکند و سپس شرح بهروز اقتصادی و سیاسی را کنار آن میگذارد تا ببیند آیا چیزی توان تغییر مسیر بازار را دارد یا نه. برای او، نمودارها زبان اصلی بازارند و دادهها بهروز، تنها بیانی بر آن زبان. دادههای اقتصادی را نه برای پیشبینی آینده، بلکه برای سنجیدن استحکام تصمیمهای خود به کار میگیرد؛ اینکه آیا آنچه رخ داده، موقعیت او را تقویت میکند یا نیازمند بازنگری است.
فرانکی لا برای توصیف فرآیند یادگیری در بازار، از هنرهای رزمی مثال میآورد. هنرجویی را تصور کنید که نخستین بار وارد باشگاه شده است. شاید حرکتی را درست انجام دهد، اما هنوز نمیداند آن حرکت به کدام مکتب تعلق دارد. تنها با تکرار و تجربه است که معنای حرکات را درمییابد و سبک خود را پیدا میکند. معاملهگری نیز چنین است. سالها تمرین لازم است تا انسان بفهمد زبان بازار چیست و چگونه باید به آن پاسخ داد. شاید به همین دلیل است که او هنگام معامله آرام میماند و هیچ هدف روزانه یا هفتگی برای خود تعیین نمیکند. فرصت، به باور او، چیزی نیست که بتوان آن را وادار به ظهور کرد؛ باید صبور بود تا خود را نشان دهد. از همین رو، معاملهگران کوتاهمدت را تشویق میکند افق دید خود را گستردهتر کنند و به جای اسیر شدن در نوسانهای روزانه، اهدافی چندماهه برای خود تعریف کنند. هرچه افق دید بلندتر باشد، ذهن نیز آرامتر خواهد بود.
در جهان فکری فرانکی لا، سه اصل همواره جایگاهی ثابت دارند؛ نقطه توقف، تنوعبخشی به سرمایه و رها شدن از ترس دائمی زیان. او معتقد است هرچه معاملهگر بیشتر از ضرر بترسد، بیشتر فرصتها را از دست خواهد داد. ریسک، بخشی از ذات بازار است و نمیتوان آن را حذف کرد؛ تنها میتوان آن را مدیریت کرد. اگر نقطه توقف از پیش تعیین شده باشد، زیان هرگز به فاجعه تبدیل نمیشود. برد و باخت، هر دو، زبان مشترک این حرفهاند. آنچه اهمیت دارد، اعتماد به روشی است که بارها آزموده شده است. بازار، پیش از هر چیز، به او آموخته است که حرص، دشمن سرمایه است. ورود مناسب، فرصت میآفریند؛ اما این خروج مناسب است که آن فرصت را به دستاورد تبدیل میکند. بسیاری به درستی وارد معامله میشوند، سود هم به دست میآورند، اما چون زمان رها کردن را نمیشناسند، همان سود، آرامآرام به زیان بدل میشود.
در نهایت، معاملهگری برای فرانکی لا، بیش از آنکه هنر کسب سود باشد، هنر حفظ تعادل است؛ تعادل میان امید و احتیاط، میان جسارت و صبر، میان ماندن و رها کردن. او هیچگاه در موقعیتهای زیانده، میانگین خریداری خود را کم شدن نمیدهد؛ بلکه تنها زمانی بر حجم معامله میافزاید که بازار، درستی تصمیمش را تأیید کرده باشد. در این شیوه، سرمایه، همواره در پناه انضباط باقی میماند و آنچه به آزمون گذاشته میشود، سود به دست آمده است، نه اصل دارایی. شاید راز ماندگاری نیز همین باشد؛ اینکه معاملهگر، پیش از آنکه در اندیشه رشد سرمایه باشد، بیاموزد چگونه از آن محافظت کند.
برچسب:
نویسنده: لیلا ابراهیمی